عبد الله احمديه
24
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
هرگاه يكى از اين اخلاط چهارگانه از حدود ميزان خود بيشتر شود علائم و آثارى در شخص پديد مىآيد كه ناشى از اثر آن خلط مىباشد . در غلبه صفرا ، مزاج ، را " صفراوى " در غلبه خون " دموى " ، در غلبه بلغم " بلغمى " و در غلبه سودا " سوداوى " نامند . اگر سبب از زيادى " بلغم " باشد نشانه آن سفيدى و نرمى و سستى پوست ، ضعف هضم ، آروغ ترش ، زيادى خواب ، كندى حواس ، برآمدن لعاب دهان و آب بينى رقيق و غير سوزان است . اگر سبب از زيادى " سودا " باشد نشانه آن لاغرى و سياهى بدن ، سياهى و غلظت خون ، سوزش سر معده ، اشتهاى كاذب و تفكر زياد مىباشد . " رطوبت " ترى و سستى عضو است . " باد " بخاريست كه از اخلاط مستولى مىشود . بر حسب تاثيرى كه مواد خوراكى يا داروئى در بدن مىگذارند . آنها را به " گرمى " و " سردى " تقسيم نمودهاند : 1 - داروهائى كه هيچ تاثيرى در بدن نمىگذارند ، معتدل 2 - داروهائى كه اثر كمى ظاهر مىسازند ، درجه اول 3 - داروهائى كه اثر زياد ظاهر مىسازند ، درجه دوم 4 - داروهائى كه اثر زيادتر ظاهر مىسازند ، درجه سوم ( كه اسباب زحمت مىگردند ) 5 - داروهائى كه اثر بسيار ظاهر مىسازند ( خطرناك تلقى مىشوند ) پس از ذكر اين مقدمه به شرح برخى از مشاهدات خود مىپردازم : الف - مشاهدات در « دموى مزاجها » 1 - مردى كه تنها " دموى مزاج " بود دچار عارضه تب شد . بدون آنكه داروى منضج با و داده شده و به اصلاح رودهاش بپردازند بر خلاف طبيعتش به او " كنين " داده شد . در نتيجه بر مسموميت او افزوده و تيرگى و خفگى زياد در رنگ رخسارهاش عارض گرديد . زبان او خشك و زرد ( ناشى از صفرا ) و بدنش همانند چهرهاش بسيار تار و خفه و متمايل به سياهى شد . تعدادى لكههاى درشت به اندازه ده سانتيمتر در بدن بويژه در ساقها و همچنين تورمى در قوزك پا پديدار گشت . فشار خون بيمار هم زياد بود و بيم سكته مىرفت . گرچه جاى كم كردن خون بود . ولى بستگان بيمار در چنين موقعيتى از اخراج خون واهمه داشتند . ( زيرا در پانزده سال پيش مادرش نيز به همين حال دچار شده بود . با گرفتن خون بيمارىاش شدت پيدا كرده بود در مدت شش ماه بيش از صد بار از او خون گرفته بودند و سرانجام نيز به علت بزرگ شدن كبد و ابتلا به اورمى در گذشته بود ) .